ذبيح الله صفا
559
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و او تخلّص خود را نيز از اسم خويش گرفته است و آن را به صورت « بدر » « 1 » و گاه « بدر جاجرمى » مىآورد . ولادت بدر در جاجرم اتفاق افتاد و تربيت او در ادب و شعر نيز در خراسان انجام يافت و سپس از آنجا باميد خدمت در نزد بهاء الدين محمد بن شمس الدين محمد جوينى حاكم اصفهان و عراق كه بسال 678 هجرى بدرود حيات گفت ، باصفهان رفت « 2 » و در كنف حمايت آن خواجهزاده در آن شهر سكونت گزيد و در آنجا با مجد الدين بن همگر شيرازى و امامى هروى آشنايى و معاشرت يافت و گويا از محضر مجد كه در سنّ و مرتبت شاعرى بر او مقدّم بود ، استفاده برد و شايد به همين سبب باشد كه تذكرهنويسان وى را شاگرد مجد همگر شمردهاند و او در وفات مجد وى را مرثيه گفت « 3 » . دولتشاه دربارهء وى نوشته است « 4 » كه « ملك الشعرا بدر جاجرمى رحمة اللّه عليه مردى اهل بوده و بروزگار خواجه بهاء الدين صاحب ديوان باصفهان افتاد ، و شاگرد خواجه مجد الدين همگر فارسى است و قصيدهء ابو الفتح بستى را كه مطلعش اينست : زيادةُ المرء فى دنياه نقصانٌ * وَ رِبحُهُ غير محض الخيرِ خُسرانٌ بنظم كرده و بسيار مستعدّانه گفته ، و در احكام اختلاج اعضاء نسخهيى منظوم دارد ، و
--> ( 1 ) - : در حضرت تو بدر يقين است كه يابد * جاهى و مرادى و مكانى و غنايى چو رسيد بدر شاعر بسعادت قبولت * برسد به مقصد عز كه تو روضهء عطائى و موارد متعدد مكرر ديگر . ( 2 ) - در مسمطى كه در مدح بهاء الدين محمد جوينى ساخته است گويد : بنده را دولتت از خاك خراسان آورد * تا باقبال تو در مدح تو ديوانى كرد دفترى چون چمنى پرسمن و نرگس و ورد * همه با صنعت و موزون و لطيف و درخورد گر كنى تربيتم اى ز همه شاهان فرد * دفترى خاص كنم بهر تو انشا همه عام ( 3 ) - رجوع كنيد به همين كتاب ، شرح حال مجد همگر ( 4 ) - تذكرة الشعراء ص 242